X
تبلیغات
آموزشگاه استثنائی بهار شاوور - روش های آموزش نابینایان

آموزشگاه استثنائی بهار شاوور

روش های آموزش نابینایان

اختلال بینایی

وجود نقص یا اختلال یک یا چند عضو حسی , اختلال حسی خوانده می شود و این افراد بدون کمک های پزشکی , اجتماعی , تربیتی و اموزشی مخصوص, قادر به سازگاری مطلوب اجتماعی نیستند.

اختلال بینایی یک واژه ی کلی و نشانگر یک ناتوانی در دیدن است و می تواند از نظر پزشکی خفیف و قابل اصلاح مانند نزدیک بینی , دوربینی و یا شدید و غیر قابل اصلاح مانند کوری یا ضعف شدید بینایی باشد.

کوری ممکن است مادر زادی مانند اب مروارید مادرزادی, سیفلیس مادرزادی , سرخجه مادر در دوران بارداری یا اکتسابی مانند تراخم, کنده شدن شبکیه , اتروفی عصب بینایی, زخم های قرنیه , فقدان ویتامین آ , تصادف و ضربه و .... باشد. با توجه به این که تقریبا یک سوم کل الیاف شبکه ی ارتباطات حسی انسان را رشته ی بینایی تشکیل می دهد و چنین وضعی در هیچ یک از حواس دیگر مشاهده نمی شود لذا باید انسان را یک موجود بصری توصیف کرد تا سمعی و به همین علت نقص بینایی بیش از هر معلولیت دیگر ناتوانی در انسان ایجاد می کند.

 
تعریف نابینایی
متداول ترین تعریف نابینایی

نابینا کسی است که درد و بینایی او علی رغم برخورداری از امکانات چشم پزشکی مانند عینک و ... در یک چشم یا هر دو چشم 20 ,200/ یا کمتر باشد. به عبارت دیگر انچه را که با چشم عادی می توان در 200 قدمی دید با تعریف فوق فرد نابینا قادر باشد در 20 قدمی یا نزدیکتر ببیند.

در واقع بسیاری از دانش اموزانی که به علت نقص بینایی قادر به استفاده از کتب معمولی مدارس نیستند و از نظر اموزشی نابینا محسوب می گردند تا حدودی از قدرت بینایی برخوردارند.

گروهی از افرادی که دارای نقص بینایی هستند اما میزان دید انها از 200/20 بیشتر و از 70/20 کمتر است جزو افراد نیمه بینا محسوب می شوند.

 

البته برای افراد نیمه بینا توانایی های مختلف از نظر حداکثر بهره مندی از بینایی و برای افراد نابینا در زمینه ی بهره مندی از برنامه های اموزش و پرورش روش ها و وسایل خاصی از قبیل چاپ وکتب با خط درشت و خط بریل و غیره تدارک دیده می شود. به عبارت دیگر از نظر اموزش کودک دانش اموزی نابینا و یا نیمه بینا محسوب می گردد که قادر به استفاده از کتب و برنامه های عادی اموزش و پرورش نبوده و لازم است برای انان روش ها و وسایل ویژه ای تدارک دید.

معمولا معلم در کلاس های مخصوص دانش اموزان نابینا و نیمه بینا با 3 گروه مختلف از دانش اموزان مواجه است:

 

1) یک دسته از دانش اموزان کسانی هستند که به هیچ وجه قادر به استفاده از حس بینایی نبوده و لاجرم می بایست از طریق کلامی و روش های حسی در امر اموزش و پرورش انها تلاش کرد.

2) دسته دوم کسانی هستندکه علارغم ان که دچار نقص بینایی هستند علی الاصول می توانند تا حدودی از طریق حس , بینایی بیاموزند.

3) دسته سوم دانش اموزانی هستند که می بایست از طرق و روش های مختلف ( بینایی, شنوایی , لامسه ) به اموزش و پرورش انان پرداخت.

 
علل نقیصه بینایی

به طورکلی عمده ترین مشکلات حس بینایی در نتیجه نارسایی ها و اشتباهات انکسار نور می باشد.

نزدیک بینی , دوربینی و تاربینی از جمله خطاهای انکسار نور بوده و می توانند عوامل مهمی در ایجاد نقیصه بینایی باشند. البته این قبیل نارسایی های بینایی معمولا توسط عینک های مختلف قابل اصلاح و جبران است.

 
 

در کنار نارسایی های مذکور از جمله عوامل مهم دیگر که در ایجاد نقص بینایی موثرند عبارتند از تراخم , اب سیاه, اب مروارید و بیماری قند .

 

عوامل نابینای یا ارثی یا اکتسابی مثل تراخم .

اختلال بینایی می تواند به علت جراحات, تصادفات مغزی و مسمومیت الکلی و بیماری های عصبی دیگر مثل مننژیت , تومورهای مغزی و فقدان ویتامین آ و ده ها عارضه دیگر باشد.

 

مسائل و ویژگی های خاص کودکان و دانش اموزان نابینا

مهم ترین مساله و مشکل افراد نابینا چگونگی سازگاری انان است. یعنی کسانی که نابینا به دنیا امده اند یا در دوره ای از زندگی و بینایی خود را از دست داده اند باید این واقعیت را بپذیرند و سعی در انطباق و سازگاری با محیط و اجتماع نمایند.

فردی که بینایی خود را به عللی از دست می دهد تا اندازه ای توانایی ها, علایق و مشاغلش تغییر می کند. لذا می بایست با توجه به شرایط فعلی اش به تدریج خود را سازگار و اماده نمایند.

 
 

نابینایی لزوما خود به خود همراه با ناسازگاری عاطفی و اجتماعی نمی باشد. در واقع تا حدودی این رفتار و عکس العمل های خانواده و اجتماع است که چگونگی قدرت سازگاری و انطباق افراد نابینا را مشخص می نمایند.

 
 

همان طور که قبلا نیز به ان اشاره شد هر نقص عضوی ضرورتا با ناتوانی و نارسایی های حسی و حرکتی و هوشی همراه نمی باشد. به طور مثال اگر یک فرد نابینا در یک جامعه زندگی کند مشکلی نخواهد داشت و حال که در محیط بینا زندگی می کند نابینایی او باعث می شود که به طور کامل او در تمامی فعالیت های اجتماعی شرکت نکند و زمانی هم که انتظارات محیط زیاد باشد , استثنایی بودن او بیشتر مشخص می شود و امروزه تلاش تمامی دست اندر کاران امر تعلیم و تربیت در این است که نه تنها از طرف محیط و اجتماع فشاری بر نابینایان وارد نشود بلکه با ایجاد تسهیلات و امکانات لازم و ضروری محدودیت طبیعی او را به حداقل برسانند.

 
 
آثار روانی اختلالات حسی

کودکانی که به اختلالات بینایی و شنوایی مبتلا هستند برای ارضای احتیاجات طبیعی خود دچار مشکلاتی می شوند که کودکان عادی کمتر با انها موجه هستند. علت اصلی این مشکلات عبارتند از :

 
 

1) وجود نقیصه جسمی و اثری که این نقص بدنی بر فعالیت های کودک و درک او از جهان خارج می گذارد.

2) واکنش پدر و مادر و احساسات و عواطفی که والدین به سبب ناتوان بودن کودک نسبت به او ابراز می دارند. این احساسات گاه به صورت حمایت و مواظبت افراطی و زبانی به صورت طرد ظاهر می شود.

3) واکنش اجتماعی و طرز برخورد افراد جامعه با این کودکان , مثل ترحم و دلسوزی ویا سرزنش و این باعث ایجاد اختلالاتی در خلق و خو می شود.

 
آثار روانی مبتلایان به اختلالات بینایی

احساس کودک نابینا از جهان اطراف خود به تدریج و به وسیله سایر حواس برای او فراهم می شود, کودک نابینا از درک کلی اشیا» عاجز است لذا برای شناسایی عالم خارج به کمک دیگران احتیاج دارد.

همانطورکه ملاحظه می شود کودکان نابینا از لذت مشاهده و در نتبجه تقلید و همانند سازی که نقش مهمی در رشد شخصیت فرد ایفا میکند محرومند. از یادگیری بسیاری از مطالب و حتی کسب مهارت های ساده مانند غذا خوردن, لباس پوشیدن, رفع احتیاجات روزمره, که کودکان دیگر از ان بهره مند هستند عاجزند. مسلما این وضع نامطلوب باعث ایجاد حالت خشم و عصبانیت در کودک می شود لذا نابینایان از لحاظ تحصیلی وحرکتی عقب مانده تر از سایر اشخاص جلوه می کنند.

 
 

اگر چه ممکن است از لحاظ هوشی کاملا عادی باشند. در مورد بهره هوش افراد نابینا مطالعات زیادی صورت گرفته است و نشان داده شده است که نابینایی به خودی خود باعث هوش کمتر نمی شود و در صورتی که امکانات اموزشی مناسب باشد این کودکان بهره هوشی عادی خواهند یافت.

 

به عبارت دیگر با اموزش مناسب این کودکان بهره هوشی عادی خواهند یافت. یعنی با اموزش مناسب می توان سطح پیشرفت این کودکان را به اندازه ای افزایش داد که با کودکان بینا برابر شوند. به خصوص این که این افراد به سایر حواس خود بیشتر متکی بوده و از دقت , توجه و کنجکاوی زیادی برخوردارند. پیشرفت تحصیلی کودکان نابینا به اندازه پیشرفت تحصیلی کودکان ناشنوا دچار اسیب نمی شود و انگیزه های یادگیری را درکودکان نابینا بهتر می توان به وجود اورد.

 
 

عقیده براین است که کودکان نابینا در فاصله 6 ماهگی تا 2 سالگی دچار فعالیت بیش از حد وبعد ازان دچار فقدان هیجان , لاقیدی , بی رغبتی و بالاخره افسردگی می شوند.

 
 

بدیهی است وقتی کودک اشیای اطراف خود را نشناسد و با انها سرگرم نشود طبعا در حرکت های عضلانی می پردازد تا به این وسیله به رضایت خاطری حاصل کند. این کودکان به طور مرتب سر خود را تکان می دهند, انگشتانشان را روی چشم هایشان فشار می دهند یا بی قراری می کنند.

 
 

همه این تلاش ها برای شناسایی محیط اطراف است . برای جلوگیری از ظهور این عوارض باید کودک را پیوسته در ارتباط با محیط نگه داشت و با وی صحبت و بازی کرد. کودکان نابینا به علت مشکلات خاص خود در معرض خطر خستگی وضعف روانی قرار دارند ولی ناراحتی شدید روانی در انها کمتر به چشم می خورد . چون برخورد جامعه نسبت به نابینایان اغلب به صورت ترحم صورت می گیرد لذا نابینایان اغلب سازش با محیط را به طور نسبتا عادی برقرار می کنند.

 

عواملی که در چگونگی توانایی و سازگاری نابینایان موثر است:

عوامل متعددی در چگونگی توانایی ها و سازگاری های نابینایان و هم چنین شیوه های اموزشی و باز پروری و توان بخشی انان دخیل است که در اینجا به طور خلاصه به برخی از انها اشاره می کنیم:

 
1- سن وقوع نابینایی:

این که کودکان در چه سنی نابینا شده باشد بر توانایی ها و سازگاری های بعدی او تاثیر فراوان می گذارند.

برای بررسی اثرات نابینایی روی اشخاص مختلف می توانیم انها را به دودسته تقسیم کنیم .

 

1)- افراد نابینای مادر زادی و یا انها که قبل از 5 تا 6 سالگی نابینا شده اند.

2)- افراد نابینایی که بعد از 5 تا 6 سالگی بینایی خود را از دست داده اند.

 

الف- معمولا افرادی که قبل از سنین 5 تا 6 سالگی بینایی خود را از دست داده اند از نظر توانایی های کلی همانند کودکانی هستند که دچار نابینایی مادرزادی هستند. زیرا در چند سال اول زندگی از تجارب و حافظه بصری چندان بهره ای کسب نکرده و یا از حداقل حافظه بصری برخوردار بوده اند.

این کودکان شناخت عینی از عالم بینایی ندارند و نمی توانند از یک بینش تخیلی مفید برخوردار باشند و از بدو تولد و یا از دوران طفولیت خود را با دنیای افرادی که بینایی دارند تطبیق می دهند و ابزار شناخت و کسب تجربه را با استفاده از سایر حواس خود اغاز می کنند. این گروه از افراد نابینا اصولا دچار شوک یا ضربه روانی نشده و در عالم نابینایی بزرگ می شوند. به ان انس می گیرند و نداشتن دید مساله چندان مهمی برایشان جلوه نمی کند.

ب) دسته دوم افرادی هستند که قبلا بینا بوده اند و جامعه افراد بینا را شناخته اند و کم و بیش ان را به خاطر می اورند و از طرف خود و محیط و رنگ ها و ... شناخت عینی دارند که کمک موثری در به وجود اوردن یک سلسله بینش های تخیلی از مشاهدات قبلی در زمان بینایی به شمار می رود.

 
 

در بسیاری از مواقع دوران بینایی خود را به خاطر می اورند و تاسف ان دوران را می خورند و در واقع افراد نابینایی هستند که سال ها بینایی را تجربه کرده اند و اکنون دقیقا درک میکنند که در ان زمان از چه موهبتی برخوردار بوده اند.

وقوع نابینایی بعد از 5 تا 6 سالگی تاثیرات زیادی در سازگاری عاطفی انها دارد و در نحوه برنامه ریزی اموزشی و توانبخشی نیز کاملا موثر است . به عنوان مثال وقتی که کودکی قبل از ان که به عللی نابینا شود از اموزش رسمی و خواندن تجاربی کسب کرده باشد با ان که اصول کلی در مراحل خواندن احتمالا قابل انتقال است اما هیچ گونه وجوه مشترکی بین خواندن عادی و علائم بریل( خط برجسته که از ارایش و چگونگی قرارگرفتن یک تا 6 نقطه به وجود می اید) وجود ندارد. بنابراین کودکی که قبلا خواندن فارسی را اموخته بود باید اینک خواندن و نوشتن به طریقه جدید را بیاموزد و بدیهی است که در این حال امادگی ذهنی و انطباق با شیوه جدید خواندن و نوشتن برای کودکی که اموزش متفاوت داشته است با کودکی که چنین روش خواندن و نوشتن اولین تجربه اموزشی اوست تفاوت دارد.

کودکی که قبلا یاد گرفته بود که چگونه کتاب معمولی را بخواند ممکن است در اغاز یادگیری بریل از خود بی میلی و عکس العمل منفی نشان دهد زیرا که هنوز به خوبی وجود نقیصه بینایی خود را که تازه براو عارض شده نپذیرفته و نیاز به راهنمایی و مشاوره صحیح جهت سازگاری های عاطفی, هیجانی و اجتماعی دارد. کسانی که دیر نابینا شده اند در بسیاری از موارد قوه ادراک بیشتری از افراد نابینای مادر زادی دارند. از افراد نابینای متعددی که به عللی در سنین بالای یک سالگی بینایی خود را از دست داده بودند سوال شد ایا ترجیح می دادید که نابینای مادر زادی بودید؟ پاسخ های ارائه شده گویای این واقعیت است که انها از این که نابینای مادرزادی نبوده اند راضی هستند.

 

تحقیقات بسیاری نشان داده اند که انها که عالم بینایی را تجربه کرده اند و شناخت فراوانی از ان داشته اند از نظر استعداد, قوه تفکر و یادگیری بهتر از افراد نابینای مادر زادی هستند و از لحاظ درک رنگ و ظواهر طبیعت , مسائلی که به فضا و شناخت محیط و اشیا» ارتباط پیدا می کند, دیر نابینا شده ها اگاه تر , دقیق تر و واقع بینانه تر از افراد نابینای مادر زادی هستند. کرول, محقق مسائل نابینایی براین عقیده است که دیر نابینا شده ها اکثرا عقاید و دیدگاه های خود را راجع به اشیا» و محیط اطراف براساس معیارهای کاملا متفاوتی با افراد نابینای مادرزادی در ذهن خود پرورش می دهند. دیر نابینا شده ها از طریق بینایی قبلی خود مجسم می کنند در حالی که افراد نابینای مادر زادی عقاید خود را براساس سایر حواس خود پرورش می دهند . ولی این حواس محدودند و دقت کافی را برای کسب بعضی اطلاعات ندارند.

 

کودکانی که توانسته اند قبل از ابتلای به نابینایی دیدن برخی از اشیا» را تجربه کنند خواهند توانست تا اندازه ای بران تجربه ها متکی باشند. اگر چه برای کودکانی که از زمان تولد نابینا هستند, این امکان وجود دارد که برخی از مفاهیم را با همان سرعت کودکانی که بعد از چند سال بینایی, نابینا شده اند کسب کنند. اغلب متخصصان با این امر موافقند که کودکانی که از زمان تولد نابینا هستند در یادگیری بسیاری از مفاهیم , دچار مشکل بیشتری می باشند.

 
وقوع نابینایی در دوران بلوغ

بدون شک , پیدایش هر معلولیتی , اثرات چشمگیری را همراه با یک سلسله محدودیت ها و دشواری ها در زندگی شخصی و اجتماعی فرد پدید می اورد . ارزوها , نگرش ها, روابط خانوادگی و اجتماعی, احساسات و به طور کلی تمام ابعاد شخصیت فرد تحت تاثیر این معلولیت قرار می گیرد.

 

شخصی که تا چند روز قبل با دنیای بینایی مواجه بوده و به طور ناگهانی بینایی خود را ازدست داده حالا یک مرتبه باید اموزش عصازنی , خط بریل و ده ها روش و اصول تازه دیگر را برای اولین بار تجربه کند. اگر نابینایی در سن بلوغ رخ دهد , پذیرش توانبخشی اموزشی, حرکتی و یا حرفه ای اصولا اسان است ولی توانبخشی روانی یعنی برگرانیدن ارامش روانی به نوجوان تازه نابینا شده کار سهل و سریعی نیست, زیرا علاوه برموقعیت حساس سنی, تغییرات جسمانی عمده ای همراه با بلوغ جنسی در او در حال تحول است و به دلیل ماهیت شخصیت او در ان سن تمایل چندانی به گرفتن کمک از این و ان ندارد و از طرفی در مراحل مقدماتی نمی تواند بدون اتکا» به دیگران اموزش های اولیه و ضروری را فراگیرد, در حالی که شخصیت اجتماعی او در حال شکل گیری است. او اجبارا از همسالان و هم کلاس های خود جدا می شود و نه تنها زندگی خصوصی اش بلکه روابط اجتماعی او هم دچار از هم پاشیدگی می شود.

 
 
 

در بحث نوجوانی و تحولات ان , در مورد تعاریف و تغییرات بدنی و ارتباط ان با رشد شخصیت که وابسته به محیط فرهنگی نوجوان است اتفاق نظر وجود دارد. در این راستا, نوجوان نابینا از لحاظ سازگاری شخصیت دست کم در 4 زمینه پرخاشگری , طرد - پذیرش , مسائل جنسی و نگرانی از اینده , مشکلات بیشتری دارند و همه این مشکلات از مسائل اساسی نابینایی است. فقدان دید این مشکلات را بر نوجوان تحمیل میکند.

2- چگونگی وقوع نابینایی:

کودکی که به طور ناگهانی بینایی خود را از دست می دهد با کودکی که در اثر عوامل مختلف به تدریج بینایی خود را از دست می دهد, از نظر سازگاری های عاطفی و هیجانی و اجتماعی و انطباق با وضعیت جدید متفاوت است. در واقع کودکی که به تدریج بینایی خود را از دست می دهد معمولا به تدریج نیز با شرایط جدید سازگار می شود. لذا در نظر گرفتن این مسائل در سازگاری های اجتماعی کودکان موثر است.

3 -عوامل و چگونگی عارضه بینایی :

بعضی از عوامل و شرایطی که سبب نابینایی می شوند مثل اب سیاه مادر زادی گاهی با دردهایی همراه است که کودک باید ان ها را متحمل شود. طبیعی است که چنین شرایط در رفتارهای عاطفی و اجتماعی و نحوه سازگاری کودک بی تاثیر نخواهد بود. اولیا و مربیان باید به شرایط خاص نابینایی کودک توجه داشته و تسهیلات هرچه بیشتری را در جهت راحتی دانش اموزان فراهم نماید.

نارسایی بصری و میزان چگونگی بهره وری از باقی مانده بینایی

ظاهرا به نظر می رسد که کودکی که قادر است از حداقل باقی مانده بینایی خود استفاده کند نسبت به کودکی که کاملا نابیناست از امتیاز بیشتر برخوردار است. در حالی که غالبا چنین نیست .

کودکی که به اندازه بسیار کمی از باقی مانده بینایی خود استفاده می کند همواره تلاش می کند و می خواهد که بیشتر ببیند و این امکان پذیر نمی باشد و لذا دچار یاس و ناامیدی میشود و بعضی از کودکان نیز سعی می کنند که با حداقل بینایی خود بدون کمک و عصای مخصوص و یا راهنما, رفت و امد نمایند و به علت کافی نبودن باقی مانده بینایی انان برای تردد, خود گاهی دچار مشکلات و مسائل ایمنی می گردند. در بعضی از مواقع نیز اولیا و معلمان و همسالان کودک از او که از حداقل بینایی و ان هم گاهی به صورت ناقص و غیر مفید برخوردار است انتظارات و توقعات بیشتری دارند.

در نتیجه کودکی که کامل نابیناست در سازگاری با محیط و شرایط جدید از کودکی که از حداقل بینایی برخوردار است و در دو عالم بینایان و نابینایان زندگی می کند موفق تر است.

حضور دانش­آموزان نیمه بینا در کلاس های عادی و توجه معلمان به انها

اگر دانش اموزان نیمه بینا در مدارس عادی مشغول به تحصیل هستند معلمان مسوولیت خاصی را در توجه به این قبیل کودکان بر دوش دارند. این کودکان در کلاس درس معمولا رفتارهای خاصی از خود نشان می دهند و معلم باید کاملا مراقب باشد و کاملا از مشکل کودک اگاه باشد و در صورت بروز هر نوع مساله او را صریحا به مراکز مربوطه ارجاع دهد.

بعضی از علائم ضعف بینایی کودکان و دانش اموزان نیمه بینا

سعی می کنند بر تاربینی چشمان خود فائق ایند.

پلک ها به طرف پایین است.
شدیدا چشمان خود را مالش می دهند.

در خواندن مطالب و در انجام اموری که مستلزم استفاده از چشم است با مشکل روبرو هستند. حساس هستند و خیلی زود، مخصوصا وقتی که از نزدیک کار می کنند تحریک می شوند.

لذا معلم باید به شرایط فوق الذکر توجه داشته باشد و وسایل و تسهیلات لازم را برای کودک نیمه بینا فراهم کند. مثلا اگر چشم راست کودک دچار ضعف بینایی است اورا در سمت راست کلاس قرار دهند به طوری که چشم راست کودک به طرف دیوار کلاس باشد و چشم دیگر او به سمت فضای کلاس.

نکاتی درمورد برخورد با افراد نابینا

1- باید با این کودکان طوری برخورد کرد که گویی هیچ تفاوتی با سایرین ندارند.

2- انها راباید با نام صدا زد و بهتر است خودرا در هنگام صحبت معرفی کنیم.

3 -همواره باید اجازه دهید تا جایی که می تواند خودش کارهاش را انجام دهد.

4- در هنگام صحبت کردن در روبه روی او قرار گیریم .

5- از جابه جایی وسایل کودک نابینا پرهیز کنیم چون انها با توجه به حافظه خود به راحتی می توانند ان ها را بیابند.

6- باید از مقایسه افراد نابینا با همسالان بینای انان جدا بپرهیزیم .

7- او را در فعالیت های مختلف شرکت دهیم . البته باید توجه کنیم که فعالیت جز ان دسته از فعالیت ها باشد که او می تواند از عهده ان براید و در انها شرکت کند.

8- باید کودک نابینا را در تحرک و جهت یابی مستقل کمک کرد.

9- از جمله برنامه های اموزشی لازم , دادن مشاوره و اموزش های لازم به والدین این کودکان است.

اصولا جضور کودک استثنایی در خانه مسائل خاصی را به همراه دارد. گذشته از رفتار والدین با کودک چگونگی ارتباط و رفتار خواهران و برادران نیز با کودک استثنایی قابل توجه و اهمیت است.

نکاتی چند در اموزش و پرورش کودکان و دانش اموزان نابینا و نیمه بینا

1- توجه کامل به تفاوت های فردی در کلاس و اموزش انفرادی :

معلم تمام تفاوت های فردی دانش اموز نابینا اعم از میزان نارسایی نابینایی, سن وقوع نابینایی, سوابق و وضعیت خانوادگی , تفاوت های هوشی و مسایل و ویژگی های فردی کودک را باید در نظر داشته باشد.

2- تدارک اشیا» و وسایل ملموس در برنامه های اموزشی:

افراد نابینا اطلاعات و دانش خود را عمدتا از طریق شنیدن و لمس کردن تحصیل می نمایند. لذا ضروری است که به هنگام اموزش حتی الامکان اشیا» و وسایلی که قابل لمس باشد در اختیار انان قرار گیرد.

3- توجه به کلیت و جامعیت برنامه های اموزشی :

معلم در جهت اشنا نمودن دانش اموزان نابینای خود با مسائل و واقعیت های محیط خارج لازم است در تدارک برنامه های اموزشی به تجارب هماهنگ و یک پارچه و رابطه امور نسبت به هم توجه داشته باشد. یعنی به جای صحبت کردن از یک اداره واحد, از تعداد واحدهای شهر صحبت کند و به جای بحث روی یک چیز از یک واحد از کل واحد بحث کند. یعنی به یکپارچگی و کلیت موضوعات توجه داشته باشد.

4- ایجاد محرک ها وانگیزه های فوق العاده :

والدین در منزل و معلم در کلاس و مدرسه بایست برای حرکت و فعالیت های مختلف ذهنی و بدنی کودک انگیزه ها و محرکاتی را ایجاد نمایند و یا با برنامه ورزشی مطلوب زمینه ظهور چنین انگیزه هایی را فراهم کنند. چون کودک نابینا اشیا» را نمی بیند لذا برای به دست اوردن انها تلاش هم نمی کند لذا انگیزه لازم را برای برخورد با انها ندارد که این خود منجر به این می شود که تعامل کودک با محیط فیزیکی کم می شود و نتیجه ان ضعف فعالیت های مطلوب ذهنی است.

 
آموزش کودکان مبتلا به اختلالات بینایی

محیط و مشکلات, یادگیری درسی ایجاد می کند . اکثر کارشناسان اموزشی معتقدند که تغییراتی مورد احتیاج است تا این گونه کودکان را بتوان در کلاس های عادی اموزش داد.

نکته مهم این که این گروه از دانش اموزان با توجه به اینکه ممکن است کاملا نابینا باشند یا مقدار خیلی کمی از بینایی انهاباقی باشد لذا به سایر روش های حسی متکی هستند.

4 نوع اموزش برای نابینایان در نظر گرفته شده است:

1- بریل :

این روش توسط لوئیس بریل که خود نابینا بود ابداع شد و سیستم مخصوص را برای اموزش نابینایان اختراع ومعرفی کرد. در این روش یادگیری وخواندن حروف و کلمات از راه لمس از روی کاغذهای مخصوص که توسط دستگاه به صورت برجسته ای نوشته شده است انجام می گیرد.

خواندن از طریق بریل به حافظه مربوط می شود و مشکل تر است و مدت زیادی طول می کشد و به شکل چندین کلمه در یک زمان که توسط افراد عادی انجام می شود امکان ندارد و به علت قطور بودن کاغذها جای بیشتری را اشغال میکند. دستگاه های مختلفی از این روش وجود دارد.

اساس دستگاه بریل عبارت است از یک تا شش کانون چهار گوش که برحسب تعداد کلمه به درجه یک یا درجه دو تقسیم می شود . در نوع درجه یک کلمات شکستگی نداشته و درشت و کامل است. لذا یادگیری به اسانی صورت می گیرد چون نوشته ها لغوی است ولی در نوع درجه دو تعداد زیادی کلمات به شکل های کوچک و ریز به کار رفته است ولذا خواندن و نوشتن به سرعت انجام نمی گیرد.

مشکل وارونه خواندن و نوشتن کلمات و حروف برجسته در روش بریل درست همان مشکلی است که در هجی کردن کلمات در افراد عادی دیده می شود و مسلما وقت بیشتری می گیرد و خواندن کندتر انجام می شود و احتیاج به حافظه قوی و سالم تمرکز حواس دارد. این سیستم برای کسانی لازم است که قادر به خواندن کلمات درشت نیستند.

2- استفاده از بینایی موجود:

با توجه به مشکلاتی که در نوع بریل وجود دارد حتی الامکان سعی می شود از باقی مانده بینایی حداکثر استفاده به عمل اید . جلو اوردن کتاب , به کار بردن عدسی از این دسته هستند. به کار بردن عینک و عدسی های قطور باعث اذیت چشم می شود.

لذا دو روش زیر مناسب تر است:

- بکاربردن کتاب های مخصوص با حروف درشت که توسط چاپخانه های مخصوص این کتاب ها در دسترس افراد قرار می گیرد و مشکل سنگینی و قطور بودن وحجیم بودن کتاب مشکلی است که در بریل وجود دارد.

 - بزرگ نشان دادن حروف و کلمات توسط عینک , ذره بین , اسکن یا تلویزیون مدار بسته که باعث ایجاد تصویر بزرگ در تلویزیون می شود. تلویزیون مداربسته از ابزارهای کمکی است که برای نابینایان استفاده می شود . این دستگاه ترکیبی از دوربین ویدئویی است و این دستگاه برای بزرگ کردن انچه در کتاب ها و روزنامه ها نوشته شده به کار می رود و کار ان برای نوشتن نامه و چک و انجام بعضی از هنرهای دستی است.

3- اموزش گوش دادن :

یکی از روشهای یادگیری در نابینایان اموزش و عادت به گوش دادن است و این روش به وسیله نوارهایی که از قبل ضبط شده برای همه نوع مکالمات اماده نیست.

4- اموزش فعالیت و زندگی مستقل:

که نابینا بتواند برای خود زندگی مستقلی داشته و احتیاج به دیگران نداشته باشد که از اهمیت خاصی برخوردار است.

برای این نوع اموزش دو روش جهت یابی جسمانی و روانی پیشنهاد شده است.

- روش جهت یابی روانی که در ان از وجود نقشه های برجسته مربوط به محیطی که شخص نابینا در ان حرکت می کند استفاده می شود یا از طریق بازنمایی ها ذهنی عمل می کند.

الف) یک از روش های مرسوم اموزش فضای خانه است:

که باید دست کودک را گرفته و تمام فضای خانه را به ان ها گوش زد کرد و پستی و بلندی ها را به انها نشان داد تا نحوه تردد در منزل و پله و .... را از طریق تجسم فضایی دریابند.

- روش جهت یابی جسمانی در 4 نوع مختلف صورت می گیرد:

الف) راهنما انسانی که اجبارا شخص را وابسته می کند.

ب) سگ راهنما و مشکل استفاده از سگ , اموزش سگ و مواظبت و مراقبت که مشکلاتی دارد و این سگ ها غالبا سریع حرکت می کنند و قوی هیکل هستند و به خصوص برای کودکان قابل استفاده نیستند.

ج) عصای دستی که شخص برای تشخیص موانع و پستی ها و بلندی ها استفاده می کند.

ح) استفاده از عصا و وسایل الکترونیکی که برای تشخیص و موانع استفاده می شود یکی از این دستگاه ها عصای لیزری است که 3 نوع نور مادون قرمز را به بالا و پایین و جلوی ساطع می کند و وقتی به مانع برخورد می کند به صدا تبدیل می شود.

1) زیر و بمی صورت اندازه شی را نشان می دهد.

2) بلندی صوت اندازه شی را تعیین می کند.

3) وضوح صوت طرح و زمینه را مشخص می کند و اگر زمینه سفت باشد صدا مشخص است واگر نرم باشد صدا مبهم است.

دستگاه های الکتروسونیک که به دور سر کودک نابینا وصل می شود و کودک از همان ابتدا اشنایی با محیط را به وسیله انواع صداهای دستگاه احساس می کند و به یاد می اورد .

اپتا کرن دستگاهی است که دارای دوربینی است که نوشته را تبدیل به امواج می کند و بالاخره ماشین خواندن کوروزویل که توسط کامپیوتر نوشته ها تبدیل به صدا می شود.

استفاده از سیستم های تلویزیونی برای نابینایان نسبی با دوربین های مخصوص و دستگاه های بررسی و دقت که برای کودک و اموزگار در کلاس های درسی مخصوص انجام می شود ونیز اموزش کار و حرفه که نابینایان اعتماد به نفس پیدا کرده و خود را برای زندگی مستقلی اماده می کنند. طبق امار وزارت اموزش و پرورش امریکا از سال 1985 تا 1986 یک سوم نابینایان طبق این روش اموزش دیده اند.

یکی از روش های اموزش الکترونیک طراحی سیستم های رایانه ای است که برای نابینایان عمل می کند و این سیستم ها طوری طراحی می شوند که هزاران کتاب را به صورت الکترونیکی و یا خط بریل و یا به صورت گویا در اختیار نابینایان قرار می دهند.

نمونه بریل دارای نمایشگر لمسی بریل است و دارای مبدل نابینایان و سامانه کمک اموزشی گویا است .

برنامه های کامپیوتری و نرم افزارهایی هم برای نابینایان طراحی شده اند که شامل :

1- نرم افزارچاپگر بریل و یا ترجمه بریل

2- نرم افزار تشخیص حروف دیداری .

این دستگاه متون اسکن شده را تبدیل به اطلاعات قابل استفاده از طریق کامپیوتر می کند و به فرد این امکان را می دهد که با خروجی های صوتی مطالب را گوش دهند.

   روش ها و پروژه های مختلفی برای آموزش بهتر کودکان نابینا طراحی شده است که از ان جمله می توان:

1 )- پروژه ( EATT) که برای افزایش انگیزه است.

2 )- اموزش روش های یادگیری خود نظم بخش یا خودسامان ده.

3 )- اموزش مهارت های اجتماعی به نابینایان .

1- پروژه EATT در دو مرحله اجرا می شود:

1) -انگیزش برای کار با کامپیوتر که انگیزش افراد نابینا را برای کار با وسایل الکترونیکی و تکنولوژی روز افزایش می دهد.

2)- انجام مهارت های اساسی توسط یادگیرندگان به طور مستقل .

2 -اموزش روش های یادگیری خود نظم بخش:

این روش که فواید زیادی برای بالابردن سطح پیشرفت تحصیلی کودکان نابینا دارد.

اصولا اموزش روش های یادگیری خود نظم بخش برای افراد عادی به اثبات رسیده است.

زیمرمن می گوید برای این که خود نظم بخشی در دانش اموزان ایجاد شود یا رشد کند دانش اموزان باید فرصت هایی را برای تمرین این راهبردها داشته باشند.

او پیشنهاد می کند که تکلیف خانگی برای این کار ارزشمند است زیرا برای دانش اموزان فرصت های مطالعه مورد نیاز را فراهم می کند. از نظر زیمرمن مهارت های خود نظم بخش از طریق منابع اجتماعی از قبیل والدین , معلمان و فعالیت های اموزشی به دست می اید.

پاول و اسمایلی معتقدند که خود نظم بخشی افزایش نمی یابد مگر ان که به بافت اجتماعی که خود نظم بخشی در ان ایجاد شده و مورد حمایت قرار گفته است توجه گردد. تغییرات مورد نظر نه تنها باید در فرایندهای شخصی یا درون فردی صورت گیرد بلکه تغییر در فرایندهای اجتماعی یا بین فردی هم لازم است.

نیدورا دو معیار مهم و لازم در هنگام بازبینی یا خویشتن نگری را مداومت و مجاورت بیان می کند.

مداومت یعنی رفتار بر یک پایه مداوم مورد بازبینی قرارگیرد و مجاورت خودبازبینی یعنی مشاهده رفتارهای یادگیری از نظر زمانی به زمان وقوع واقعی ان رفتار نزدیک باشد.

مورگان ملاحظه کرد دانش اموزانی که در زمینه دستیابی به اهداف فرعی به خودبازبینی مشغول می شوند از نظر نمره های امتحان یک درس بهتر از دانش اموزانی بودند که یا در زمینه زمان مطالعه یا فعالیت های مطالعه یا اهداف درازمدت به خودبازبینی پرداختند.

کوواک معتقد است در حالی که بازبینی زمان یا فعالیت های مطالعه ممکن است توجه یادگیرنده را از مولفه های مهم خود نظم بخشی یعنی بازبینی پیشرفت در جهت اهداف منصرف کند.

گرین برگ و ونیستین نشان دادند که بازبینی زمان مطالعه فقط زمانی موثر است که به عنوان یکی از مولفه های طرح کلی خود نظم بخشی یادگیری خود نظم بخشی را در دانش اموزان نشان می دهد.

هم چنین پینتریچ در ارتباط رابطه بین باورهای انگیزشی با مهارت های خود نظم بخشی خلاصه نتایج تحقیقات خود را به این صورت اورده است.

 

1- خودکارامدی رابطه مثبتی با یادگیری خودنظم بخشی دارد.

 
2- باورهای ارزش تکلیف ارتباط مثبتی با یادگیری خود نظم بخشی دارند.
 

3- انتخاب جهت گیری هدفی با راهبردهای یادگیری خودنظم بخشی سازگار تر است.

 

دمبوواتن با توجه   به تحقیقات موجود و براساس مولفه های خود نظم دهی زیمرمن راهکارهایی را جهت اموزش خود نظم بخشی تحصیلی و خودکارامدی در دانش اموزان دبیرستانی معرفی می کنند.

 
 این راهکارها بطور خلاصه از این قرار هستند:
 

1- به منظور ایجاد, افزایش یا حفظ رفتارها و باور ها ی انگیزشی می توان از روش هایی نظیر هدف گذاری , خود تقویتی, مثبت اندیشی استفاده کرد.

 

2- به منظور اموزش روش های یادگیری باید اموزش راهبردهای شناختی را به دانش اموزان یاد داد. از جمله رویکردهای مهم در این رابطه اموزش مدل پردازش اطلاعات به دانش اموزان   و نیز اموزش راهبردهایی مثل مروردهی , بسط , سازماندهی و اموزش روش های مطالعه کردن را باید به دانش اموزان یاد داد.

 

3- برای اموزش مدیریت زمان باید دانش اموزان را از اهمیت برنامه ریزی زمانی, اتلاف وقت و تاثیر جدول زمانی اگاه کرد.

 

این کار را از طریق بحث با همسالان , تدوین جدول هفتگی زمانی , ارزیابی و تجدید نظر در ان با استفاده از کمک دوستان و یا همسالان صورت می گیرد. بهبود مدیریت زمان با پاسخ به این سوالات انجام می شود که چگونه از وقت خود استفاده کنیم؟ و چگونه می توانم در کنترل اوقات خود بهبودی ایجاد کنیم .

4 -کنترل محیط اجتماعی :
 

برای این منظور لازم است که مهارت های اجتماعی دانش اموزان در کلاس افزایش یابد. دمبوواتن توصیه می کنند که ترویج الگوهای همکاری , خودکنترلی, بخشش , تشویق فعالیت های گروهی, تمرین ایفای نقش درکلاس , استفاده از تقویت مثبت برای حفظ و افزایش رفتارهای همکارانه , روش هایی نظیر اموزش خود می تواند مشوق خودگردانی دانش اموزان در این زمینه باشد.

 
5- کنترل فیزیکی :

از دانش اموزان خواست تا محیط مختلفی را برای خود درجه بندی کنند و بهترین محیط را برای خود تعیین کنند و بگویند برای تغییر محیط های مطالعه خود باید چه کار کنند و برای غلبه بر حواس پرتی از چه راهبردهایی استفاده کنند.

 
6- عملکرد یا خودبازبینی:

اموزش باید به گونه ای باشد که دانش اموز بداند برای بهبود عمکرد خویش چگونه از فرایندهای خودنظم دهی استفاه کند . این کار از طریق تدوین اهداف برای خویشتن , ارزیابی پیشرفت در جهت دستیابی به اهداف و ایجاد تغییرات لازم در فرایند صورت می گیرد. یکی از راهبردهای مهم این است که فرد در هنگام مطالعه از خود سوال کند تا بفهمد چه قسمت هایی را یاد گرفته و چه قسمت هایی را یاد نگرفته برای خودبازبینی مطالعه روش های متفاوتی و جود دارد که از ان جمله می توان روش مطالعه مشارکتی و روش تدریس دو جانبه را نام برد.

 

دانش اموزان نابینا چندین خصلت یادگیری دارند که با عملکرد منفی انها در کلاس در ارتباط است. این گروه درباره فرایند و روش راهبردهای یادگیری دانش خوبی ندارند. هم چنین نمی دانند به چه طریق مطالعه کنند و چگونه بر مطالعه خود نظارت داشته باشند و چطور در حین مطالعه از خود سوال بپرسند.

روس انتونی پنج مداخله اموزشی را برای دانش اموزان نیم بینا و نابینا که منجر به یادگیری مهارت های شناختی و فراشناختی و افزایش عملکرد تحصیلی انها می شود شناسایی کرد. این مداخله ها شامل موارد زیر است.:

1- تلاش برای افزایش خودپنداره مثبت و انگیزه در این گروه:

وی معتقد است برای افزایش خودپنداره انگیزش دانش اموزان نابینا معلم باید در فعالیت های دانش اموزان مشارکت داشته باشد و در طول دوره با انها ارتباط برقرار کند و در زمان مناسب بازخورد مساعد به انها بدهد.

2- اموزش راهبردهای یادگیری :

با توجه به این که دانش اموزان نابینا در مهارت های شناختی و فراشناختی را از قبیل بسط و سازماندهی و نظارت مشکل دارند اموزش این راهبردها هم عملکرد دانش اموزان نابینا را در استفاده از این راهبردها افزایش می دهد و هم چنین منجر به عملکرد تحصیلی بهتر در این گروه می شود.

3- استفاده از نظریه طرحواره ها برای یادگیری مطالب:

دانسته های کمی درباره اثر بخشی استفاده از شیوه های خود اموزشی در ارتباط با دانش اموزان نابینا وجود دارد اما همین تحقیقات کم هم حاکی از تاثیر مثبت روش های شناختی وجود اموزش بر روی بالا بردن توانایی نوشتن درک مطلب و عملکرد بهتر تحصیلی است.

4- ترکیب تکنیک های رفتاری با روش های خود اموزشی:

چهارمین مداخله اموزشی که بر روی عملکرد تحصیلی نابینایان اثردارد روش های خود نظم بخشی است.

یادگیرندگانی که دارای یادگیری موثر هستند شناخت خود را نظم می دهند و هم این که برنامه ریزی دارند و برفعالیت خود نظارت می کنند و خود ارزیاب هستند دانش اموزان نابینا در فرایند یادگیری خود منفعل هستند و لذا با اموزش راهبردهای خود نظم بخشی در فرایند یادگیری فعال می شوند و هم این که به عملکرد تحصیلی بهتری می رسند.

5- فراهم کردن فرصت هایی برای اکتساب و نگهداری و تعمیم مهارت یادگیری لذا علاوه بر اموزش مهارت های یادگیری باید شرایطی فراهم شود تا این راهبردها افزایش یافته و تعمیم یابد و نگهداری شود.

وان روس و انتونی در پژوهشی تحت عنوان شناخت و فراشناخت در نابینایان دریافتند که استفاده از استراتژی های فراشناختی باعث افزایش عملکرد فرد در زمینه های مختلف خوانگیزشی, خود مفهومی , خودکفایتی و اکتساب فرایند های شناختی می شود.

متلر در پژوهشی تحت عنوان فرایند شناختی و یادگیری اکتشافی در نابینایان دریافت که خوداموزی یا خودنظم دهی باعث گسترش فرایندهای ادراکی , تسهیل انتقال مهارت های شناختی, تسهیل فرایندهای حل مساله و ازدیاد توجه و دقت می شود.

ویلیام وکارول هالی معتقدند که ریاضیات و علوم تجربی به دلیل این که به صورت دیداری ارائه می شوند موضوع مشکلی برای دانش اموزان نابینا می باشند و هم چنین ویلیام و همکارانش در پژوهشی تحت عنوان مدلی برای بهبود تدریس علوم تجربی برای دانش اموزان نابینا دریافتند که محیط خارج از کلاس درس و محیط طبیعی که عناصر طبیعت در ان وجود دارد برای تدریس علوم تجربی برای دانش اموزان نابینا خیلی موثر است.

چون معلمان و دانش اموزان ادراک بهتری نسبت به این محیط ها نشان می دهند لذا محیط خارج از کلاس درس منجر به کسب بهتر دانش می شود و دانش اموزان که خارج از کلاس اموزش دیده بودند عملکرد بهتری داشتند وی دلیل این امر را مشارکت چندین حس در یادگیری در محیط های طبیعی می داند.

و این دانش اموزان در محیط طبیعی از سایر حواس خود مثل شنوایی , لامسه , بویایی و چشایی استفاده می کنند.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اردیبهشت 1390ساعت 21:58  توسط   |